تبلیغات
وقت گذرونی - كلی جك باحال واستون گذاشتم (2)

منوی اصلی
موضوعات مطالب
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • لینک باکس و بنر
    کد تبلیغات
    » كلی جك باحال واستون گذاشتم (2)


    بعد از عمری داریوش میاد ایران، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میكردن، داریوش هم میاد خیلی حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یك تركه ازون پشت داد میزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون!

    ادامه این جک های باحال تو ادامه مطلب...

    یه روز یه بابائی سوار تاکسی میشه ، به راننده میگه آقا لطفا من را دو نفر حساب کنین ، راننده برمیگرده میگه من تو رو پشم ...... حساب نمیکنم

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه بچه خوشگله ریش بزی میذاره ، گرگه میاد میخورتش


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    گرگه میره در خونه شنگول و منگول در میزنه ، مامانشون میگه بیا تو بچه ها نیستن


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    زن خوب برای ازدواج باید دو تا خصلت داشته باشه : 1 - نجیب باشه یعنی با جیب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه یعنی از خودش خونه داشته باشه
    3- مثل ماه بمونه یعنی شبها بیاد و صبح بره ( بره خونه باباش ) ...البته در حدمتعالی این که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه


    ±±±±±±±±±±±±±±±±

    این هم یه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :
    آخر یه روز تیک میگیری ، لباسهای شیک میگیری ، بابات را میکنی کچل ، تا بینی رو کنی عمل ، با همراهت زنگ میزنی ، عینک رنگ رنگ میزنی ، این دل و اون دل میزنی ، هی به موهات ژل میزنی ، جنس لباسات تریکو ، موزیک فقط از انریکو ، جوراب های فسقلکی ، روسری های الکی ، با اشوه های شُتری ، میشینی پشت موتوری ، تو خیالت خیلی تکی ، فکر میکنی با نمکی ، خوشی با این تیپ خفن ، حالا قشنگی مثلا ؟

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    از یه نفر میپرسن اولین کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود میگه حاج زنبور عسل


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    از یه بچه مشنگه میپرسن پس جواب خون شهدا را کی باید بده ، میگه خب معلومه آزمایشگاه

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    از یه لره میپرسن تو شما آدم مشهور هم هست میگه آره .... سوفیا لُره ! ، الیزابت تای لُر ، لُر و هاردی .... یه ماده شیمیائی هم هست که اختراع خودمونه بهش میگن کلُر


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه بار یه بچه از باباش میپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی میرفتین ماه عسل من هم بودم ، بابائه میگه آره عزیزم تو هم بودی ... رفتنی پیش من بودی ، برگشتنی پیش مامانت

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه دفعه یه آبادانیه تو بیابون گم میشه ، و داشته از تشنگی میمرده .... خلاصه هی میگفته آب آب آآآآآ آب .... یه دفعه میرسه به یه چشمه دستاشو میزنه تو آب میکشه به موهاش میگه آخیــش ، وُلک راحت شدم تیپ موهام خراب شده بود داشتم میمردما


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    آقا ماشاا... را میبرن بهشت ، زیر پای مادران له میشه ( آخه بهشت زیر پای مادران است


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه دفعه بامشاد داشته با پیچ گوشتی به ناف شکمش ور میرفته یکهو پیچ شکمش باز میشه باسنش می افته

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه دفعه یه کُرد را میبرن جهنم فردا میبینن هیچ کسی تو جهنم نیست ... تحقیق میکنن میبینن کُرده همه را ( قاچاقی ) برده بهشت


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه دفعه یه آفتاب پرست میره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " میکنه


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه دفعه پلیس بامشاد را میگیره بهش میگه کارت ماشین ، گواهینامه ، بیمه ..... بامشاد میگه باید با اینها جمله بسازم

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    به یارو میگین حال ساده را تعریف کن ،..... میگه لب گرفتن


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    دکتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دلیل ضعف جسمانی
    پسره با خوشحالی گفت : آخ جون فوری میرم زن میگیرم دکتره نوشت : و همچنین ضعف عقلانی

    یه روز چند تا رفیق میخواستن برن گردش ، تهرانیه میگه ماشینش با من ، رشتی میگه نهارش هم با من ، شیرازیه هم میگه تخمه و چای هم با من ، اصفهانیه میگه پس حالا که همتون یه چیز میارین منم داداشم را میارم

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه روز میبینن عزرائیل ماکسیما خریده ، میگن عزرائیل وضعت خوب شده ، میگه حقوق اضافه کاری های زلزله بم را جمع کردم


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    مادر : پسرم ، من دارم می رم خرید یه وقت به كبریت دست نزنی ها
    پسر : نه مامان جون من خودم فندك دارم

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    از خشایار پرسیدند : گاو بهتره یا گوسفند
    خشایاره میگه : گاو بهتره
    می پرسند چرا
    میگه : گاو وقتی میخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه میکنه بعد سمت چپ رو ، بعد میره ، ولی گوسفند عین گاو سرشو میندازه پایین رد میشه


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه روز صبح یه پیرزنه میره کلانتری میگه دیشب دزد اومده خونه ام و به من تجاوز کرده
    افسر مربوطه ازش می پرسه مگه شما بیدار بودی
    پیرزنه میگه : نه
    افسره میگه : پس از کجا فهمیدی بهت تجاوز شده
    پیرزنه میگه : صبح که بیدار شدم دیدم جیگرم خنک شده


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه بچه ایی تازه بدنیا اومده بوده ، شیر مامانشو نمی خورده ، هر زن دیگه ای هم آوردن ، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده تا اینکه یه زن سیاه میارن بچه شیرشو می خوره بابائه می گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    خشایار قله اورست رو فتح میکنه ، خبرنگارها جمع میشن و ازش می پرسند : آقا رمز موفقیت شما چی بود .خشایاره میگه : والله آقا من این چیزها حالیم نیست ، اگه بازم بهم بار بخوره میارم این بالا



    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    آقا غلام تو اتوبوس كنار یه خانم چاقی نشسته بود یه نیگاه به خانومه کرد و گفت : راستی خانم اسم شما چیه خانمه گفت : غنچه
    آقا غلام گفت : شما وا بشین دیگه چی چی میشید


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یک روز غضنفر خواب میبینه بزرگترین نون بربری دنیا را خورده صبح که بلند میشه میبینه لاحافش نیست


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    بهترین مدرك دروغ بودن قصه ها چیه؟
    شاهزاده افسانه ای همیشه خوش تیپ و باهوش و پولدار و مجرده!




    یه مرد متاهل تنهایی میره مسافرت. وقتی برمیگرده زنش میپرسه:
    - خوش گذشت؟
    - عالی بود! خیلی كیف كردم!
    - خوب حالا چقدر خرجت شد؟
    - ده هزار دلار!
    خوب معلومه كه حسابی دعواشون میشه. خانمه میگه حالا كه اینجور شد من هم تنها میرم مسافرت. وقتی برمیگرده شوهره میپرسه:
    - خوش گذشت؟
    - عالی بود! خیلی كیف كردم!
    - خوب حالا چقدر خرجت شد؟
    - ده دلار!
    - مگه میشه؟ چرا نمیشه؟ شب اول ده دلار دادم یه نوشیدنی دم بار خوردم, بعد با یه احمقی مثل تو آشنا شدم!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    فالگیر: فردا شوهرتون میمیره!
    زن: اینو كه خودم میدونم. بهم بگو گیر پلیس میفتم یا نه!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    وقی خدا مرد رو آفرید داشت تمرین میكرد!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    - چرا روان درمانی مردها كمتر از زنها طول میكشه؟
    - معمولا باید در روان درمانی به دوران كودكی بازگشت و مردها همیشه در همون دوران به سر میبرند!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    - به مردی كه نود و نه درصد مغزش از بین رفته چی میگن؟
    - خواجه!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    مرد: عزیزم, من میخوام از تو خوشبخت ترین زن دنیا رو بسازم!
    زن: خیر پیش!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    فرق یك مرد با یك گربه چیه؟

    یكیشون یه موجود دله است كه بی چشم و روئه و براش مهم نیست كه كی بهش غذا میده, اون یكی یه حیوان ملوس خانگیه.

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    فرق بین یك مرد باهوش و هیولای لاك نس چیه؟

    هیولای لاك نس تا به حال چند بار دیده شده!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    وقتی یه زن میبینه كه شوهرش داره زیكزاك تو حیاط میدوه باید چیكار كنه؟

    هیچی, باید بهتر هدف بگیره و به شلیك كردن ادامه بده!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    به زنی كه همیشه میدونه شوهرش كجاست چی میگن؟بیوه.
    به مردی كه نود درصد قوه عقلانیش رو از دست داده چی میگن؟ بیوه.

    چرا مردها از زنهای خوشگل بیشتر از زنهای باهوش خوششون میاد؟
    چون قدرت چشمهاشون بیشتر از قدرت مغزشونه!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه پری افسانه ای به یه مرد میگه: یه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده میگه: یه كاری كن كه زنم حسابی احمق بشه تا بتونم با خیال راحت بهش دروغ بگم و هی مچم رو نگیره. پریه قبول میكنه و میگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال میره خونه, میبینه زنش تبدیل به یه مرد شده!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    خشایار به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه كشكیه؟! خشایار میگه: بابا من كه راضیم، ننه ام هم كه راضیه، فقط مونده شاه و دخترش!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    مهران مدیری 2 تا دزد میگیره زنگ میزنه به 220


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    طرف خیلی شاكی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایعه ، باید حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ طرف میگه: خشایارِ گهُ‌چهره ! كارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش كنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ خشایار میگه: خشایار ان‌چهره!
    ±±±±±±±±±±±±±±±±

    بهروز خالی بند پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    از خشایار میپرسن: میدونی Usa مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان ! نــــــــــــــه غلام


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    بهروز خالی بند رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینكه به نفر اول جایزه میدن. بهروز خالی بند یوخده فكر میكنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    بهروز خالی بند تصادف میكنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میكنن نظر كارشناسی دادن. بالاخره بعد یك مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن كه صدای افسره به جایی نمیرسیده. بهروز خالی بند شاكی میشه، داد میزنه: ساكت.. ساكت... دیگه اینجا كسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    بهروز خالی بند زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    آقا غلام دست میذاره به برق فیوز می پره ، فیوز رو میزنن غلامه می پره


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    بهروز خالی بند سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از كجا بیارم؟!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    از آقای خیابانی میپرسن: به نظر شما اگه آمریكا افغانستان و عربستان رو بگیره، به كره و چین هم حمله كنه تكلیف ایران چی میشه؟ خیابانی میگه: چی میشه نداره كه، ایران میره جام جهانی!

    خشایار مستوفی داشته میمرده ، ملت ریخته بودند دورش ببینند دم آخری چی میگه ، خشایار میگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگیرین !


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    از ناتاشا میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا اینا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    مامان بهروز داروخونه داشته، یك روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسك كش جدید رسید! خلاصه بعد یك مدت یك بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسك‌كش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یك قطره چكون، بعد كشیك میكشید تا سوسكها رو بگیرید. هر سوسك رو كه گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچكونید، بعد از یك مدت سوسكها كور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو كف میكنه، میگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگیریم كه همونجا درجا می‌كشیمشون! طرف ما میره تو فكر، بعد یك مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشه!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    آبادانیه میخواسته بره خواستگاری، دیرش شده بوده حواسش پرت میشه شلوارش رو پشت و رو میپوشه و با عجله میدوه تو خیابون، یهو یك ماشین میاد میزنه درازش میكنه وسط خیابون. رانندهه میاد بالا سرش، میگه: طوریت كه نشده؟ آبادانیه یك نگاه به سر تا پاش میكنه، چشمش میافته به شلوارش، میگه: چی چیو طوری نشده، ولك زدی حسابی پیچوندی!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    میخواستن بهروز خالی بند رو شكنجه روحی بدن، میفرستنش تو یك اتاق گــرد، میگن برو یك گوشه بشین!




    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه بابائی تو یك شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یكجا كوه ریزش كرده، یك قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم كه آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین كه قطار واستاد، یارو یك نارنجك درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه یارو رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه كه: مرتیكة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداكار و حسین فهمیده رو قاطی میكردم!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    طرف كلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره كلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میكنن!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    بعد از عمری داریوش میاد ایران، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میكردن، داریوش هم میاد خیلی حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یك تركه ازون پشت داد میزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    از ننه بهروز میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: هفت تا! ملت كف میكنن، میگن: بابا این كه فقط یكیه! میگه: آخه دادم mp3شون كردن!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    تركه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب برج ایفله، فقط تو زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، تركه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. تركه میگه:...ها! پس حتماٌ برج ایفله!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    غلام میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب خیاره، فقط تو زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، غلامه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. غلام میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه جوونه میخواسته تو یك ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟! طرف هول میشه، میگه: شما منو استخدام كنید، من با سر وارد میشم!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    ماشین بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـیـرینش! یهو خشایار داد میزنه: هیچ خودتونو ناراحت نكنید.. هیچ غلطی نمیتونه بكنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ خشی میگه: من شمارشو برداشتم!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    فولاد می افته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن!




    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه بابائی سوار هواپیما میشه، میشینه كنار دست یك پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یك مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شكلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از طرف میپرسه: شما چی؟ یارو میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم باز میکنیم میخوریم!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    شیخ پشم الدین کشکولی یه كارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش كنن!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریك میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای كشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینكه جوونه و دلش میخواد ولی به كسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش ، گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینكه سنش بالاست و كسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره كسی ازش سوء استفاده كنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یكی دیگه حالش رو میكنه ما كشیده رو می‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلی!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    به عربه میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولك، همون كه هستش یك وجبه؟!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه هواپیما تو قبرستون تبریز سقوط میكنه، فردا رادیو تبریز میگه: شب گذشته یك فروند هواپیمای توپولوف در حومة شهر تبریز سقوط كرده و تا این لحظه 34513 جسد كشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان در قبرستون همچنان ادامه دارد!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    از من نوار مغزی میگیرند، میبینند بیست دقیقه اولش خالیه!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملكته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی كه بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا كنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه : بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهای هردوتون!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    تركه میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی تركه قاط زده بوده، یك بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف كنه، تركه میگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكی میشه، میگه: بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو.تركه میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه بچه مومنی سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه كاریه میكنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه كمك كنم!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    میخواستن الهی قمشه‌ای رو ترور كنند، تو سشوارش بمب میگذارن


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    تو تبریز حكومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه كه تو اینجا كشیك بده، از هفت شب به بعد هركسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش كه تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یك بدبختی رو كشته! داد میزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: ایلده قربان این یک آدرسی پرسید كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیكرد!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    به آبادانیه خبر میدن كه بابات مرده، میگه: آخ جون... از فردا تریپ مشكی با عینک دودی

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    به ملانصرالدین میگن: میدونی امام حسین كجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: كربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یارو میره تو یك قهوه‌خونه، به قهوه‌چی میگه: داش حال میكنی یك جك عربی بگم؟! قهوه‌چیه میگه: ببین ولك، من خودم عربم، این یارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتیه. اونی كه رو میز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز میخوای جك عربی تعریف كنی؟! یارو میگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضیح بدم


    ±±±±±±±±±±±±±±±±


    سه تا تركه رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حركت میكنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو كی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یكیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میكنه دومی رو هم سوار میكنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و كوفته برمیگرده تو ایستگاه، یك بابایی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته كردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حركت میكنه، وامیستادید با اون میرفتید. تركه نفس زنان میگه: منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یك شب تلویزیون فیلم سینمایی خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلویزیون رو خاموش میكنند، میرن میخوابن!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور یك شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاكی میشه، میدوه طرفشون كه سرویسش كنه. تركه جنگی میره بالای درخت، میبینه لره همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میكنه. لره یك نگاهی بهش میكنه، میگه: برو گیتو بخور! مگه من زدم؟!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    معلمه از شاگردش میپرسه: دو دو تا چند تا میشه؟ پسره میگه: شونزده تا! یارو شاكی میشه، میگه: همین خنگ بازیا رو در میارید كه ملت میگن تركا خرن! دو دو تا میشه چهارتا، دیگه اگه خیلی بشه، میشه هشت تا!



    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یه پشت کنکوری ادعای پیغمبری میكرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری كه نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه جوونک میره، دو روز بعد با دست و پای شكسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! یارو میگه: ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد!


    ±±±±±±±±±±±±±±±±
    یك بابایی داشته از سر كار برمیگشته خونه، یهو میبینه یك جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میكنند، منتها یجور عجیب غریبی: اول صف یك سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن، بعد یك یارو مرده با سگش راه میره، بعد ازون هم یك صف 500 متری ملت دارن دنبالشون میرن. یارو كف میكنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض میكنم قربان، خیلی شرمندم... میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: والله تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت میشه، همینجور شروع میكنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یك مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی براتون متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممكنه من یك شب سگ شما رو قرض بگیرم؟! مرده یك نگاهی بهش میكنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیتی پشت سر، میگه: برو ته صف!

    ±±±±±±±±±±±±±±±±


    نویسنده: majid mahmoodi | تاریخ: شنبه 29 بهمن 1390 موضوع: sms باحال , لینک ثابت نظر ها ()
    عناوین آخرین مطالب ارسالی
    صفحات دیگر